وداع؟ - خانه متروک
وداع؟ - خانه متروک
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 145207
بازدید امروز : 3
........ موضوعات وبلاگ ........

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... لوگوی خودم ..........
وداع؟ - خانه متروک .......جستجوی در وبلاگ .......

........... دوستان من ...........








رضا و مهتاب
شمیم یار
یاغی ترین ستاره
بازی بزرگان
به تو می اندیشم
به جای حرفهای همیشگی
ساحل
عاشقانه های مریم
سروین
رویای ابی
زندگی می گوید اما....
نغمه دل
عطش
هجوووووووووووم
صدای پای اب

............. اشتراک.............
 
............آوای آشنا............

............. بایگانی.............
فریاد2
فریاد
فریاد 3
بهار 1387
زمستان 1386
پاییز 1386
تابستان 1386
بهار 1386
تابستان 1385

............ طراح قالب...........


  • وداع؟

  • نویسنده : سید فاتح حسنی عطار:: 85/1/26:: 2:27 عصر
    دیر زمانی است که قلب من مهمان سرای غم هاست احساس می کنم که هیچ اشنایی نیست که غبار غم گرفته رنج و غم را از وجودم بردارد.
    زندگیم به کویر خشکی تبدیل گشته که گلهای امیدواری در ان سر بر شاخه خشک خاک می گذارند و با زندگی وداع می کنند .
    احساس می کنم روزگار با من بیگانه و بی وفاست و لحظه های خوش زندگی از من گریزانند
    بارهاست که در کوچه پس کوچه های زندگی با چشمانی به غم نشسته می گردم و هیچ اشنایی را نمی بینم که بر حال غمگین من دلسوزی کند و همه با من بیگانه اند.
    و اما شما یاران چه هنر مندانه نقش مهربانی را بازی می کنید شما را دوست دارم و دوست خود می دانم چرا که گفته هایتان زیبا دلنشین و تسکین دهنده است و مرا دمی از ظلمتکده به در می اورد؟
    کاش می شد دوستان هم همانند غم با وفا بودند؟

    نظرات شما ()